تبليغاتX
خونه دل


خونه دل

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را

نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :

"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن

یکدیگر ندارند

و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی

هم می ایستند

و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،

و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،

ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،

سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی

 

دانستند که :آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم

می زنند،و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،گریه می کنم.


به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،

فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،

در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر

دارند از دست ندهید؛زیرا اگر دیگر آنها نباشند،برای اظهار

ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"

گذشته است؛
و

"آینده"

ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب

چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت

داری.

اندکی فکر کن ...!

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 21:16 توسط نسرین| |

سلام

این روزا روزایی که نتیجه شبهای امتحان رو میبینیم .

وای خودشم چه نتیجه هایی!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه امتحانا هم گذشتن و دوباره ایام بیکاری و خواب ۲۴ ساعته رسید

خداییش اونقد خوابیدم تو این یه هفته که دیگه از خواب بدم میاد

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 11:58 توسط نسرین| |

 

قانون پایستگی واحد :واحد ها نه از بین میروند و نه پاس میشوند بلکه از ترمی به ترم دیگر انتقال میابند !



تقلب چیست؟یک سری اعمال ننگین در صورت این کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد

نوع خاصی از هلو برو تو گلو



شب امتحان شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند

شب ر ق ص و پایکوبی کلمات جزوه و کتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو



دانشجویان ساکن خوابگاه : جنگجویان کوهستان



دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیان شان پو



خانواده دانشجویان : بینوایان



انتخاب درس افتاده : زخم کهنه



اولین امتحان : جدال با سرنوشت



مراقبین امتحان : سایه عقاب



تقلب : عملیات سری



روز دریافت کارنامه : روز واقعه



اعتراض دانشجو : بایکوت



اعتراض برای کیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم



دانشجوی اخراجی : مردی که به زانو در آمد



آینده تحصیل کرده : دست فروش(البته این برا رشته ما نیستاون یكی رشته ها رو میگم.)



رئیس دانشگاه : مرد نامرئی



استاد راهنما : گمشده



دانشجویی که تغییر رشته داده : بازنده



سرویس دانشگاه : اتوبوسی به سوی مرگ



کتابخانه دانشگاه : خانه عنکبوتان(به استثنای دانشگاههای علوم پزشكی)



اتوماسیون تغذیه : آژانس شیشه ای



التماس برای نمره : اشک کوسه



سوار شدن به اتوبوس : یورش



ترم آخر : بوی خوش زندگی



تسویه حساب : خط پایان



عمر دانشجو : بر باد رفته



مسئول خوابگاه : کارآگاه گجت
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 23:3 توسط نسرین| |

تقلب در حد چی....

 

اخی نازییییییی!

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 12:11 توسط نسرین| |

zyyv7mycuymvjn9ja9t.jpg


69wue6rjh1xkd86pzc6x.jpg


3utvyfsekjnhk0qhw4as.jpg


iozd4bh14mmtdkfdm8f3.jpg


0s6p3qdmt5o5eky1t76u.jpg

تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 12:2 توسط نسرین| |

سلام

شب یلداتون خوش

چه خبر خوش میگذره هندونه داشتین یا نه ؟چطوری بود هندونتون خوش مزه یا.....

خوب بابا اگرم بد بوده وللششششششششششش

اینو باش چه حالی میکنه

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 22:59 توسط نسرین| |

از بیرون صدای قار قار میاد…داداشم میگه صدای کلاغه ؟

میگم پــَ نَ پـــَ قناریه متال میخونه!

سگمو بردم دامپزشکی منشی میگه سگت مریضه ؟
پ ن پ خودم هاری گرفتم سگم گفت من اینجا آشنا دارم بیا بریم دکتر ببینتت !

ساعت ۸ صبح کلاس داریم .منم خمیازه میکشم و دهنم یه متر باز میشه .

استاد میگه چیه خوابت میاد؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام بخورمت

زنه رفته دکتر زنان ، دکتر ازش میپرسه بچتون لگد هم می زنه ؟ زنه جواب میده پَــ نَ پَــ، فحش خواهر مادر میده

تو آرایشگاه کار می کردم … از مشتری می پرسم برات ماسک بذارم؟

میگه ماسک برای جوش صورت و اینا ؟!

پـَــــــــ نَ پَـــــــــ په ماسک اسپایدرمن

رفتم چشم پزشک میگه واسه سرخی چشمتون اومدین ؟
پـَـــ نَ پـَــــ سرخیش عادیه وسطش سیاه شده

رفتم صندلی بخرم واسه کامپیوتر. یاروگفت راحت باشه؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ خارداشته باشه.

موهامو فشن کردم، رفیقم میگه فشن کردی؟ میگه پـَـ نـَـ پـَـ یه موی سفید دراومده، همه به احترامش وایستادن!

رفتم تست تاتر یارو گفت یه ترانه بخون، به این فکر میکردم که چی بخونم، یارو گفت داری فک میکنی؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این قسمت خالیه اول نواره الان شروع میشه!

اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم … رفیقم می گه : می خوای بکشیش ؟
گفتم پـَـ نـَـ پـَـ می خوام باهاش وارده مذاکره بشم اجاره خونه رو شریکی بدیم

رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟

پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی…!                             

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 22:5 توسط نسرین| |

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد…

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد . دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد : پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد . کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند…

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند . زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند . باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید . او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید .زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید ؟مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند.

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 23:6 توسط نسرین| |

آشنایی با واژه های ایرانی (طنز باحال)

آشنایی با واژه های ایرانی (طنز باحال)

اداره : محلی که شما بعد از تنش‌ها و جدل‌های منزل در آنجا استراحت می‌کنید.

مجرم : فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانسته‌اند او را دستگیر کنند.

تورم : عددی بی‌خود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!

گارانتی : یک اسم زیبا و خوش تلفظ است ولی در عمل مکافاتی بیش نیست.

تحقیق : کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی.

مترو : سونای بخار متحرک!

شب امتحان : حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربی‌گری مایلی‌کهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.

دانشجو : دو طیف اند، یک طیف آخرش وزیر میشن بی برو برگرد ! طیف دیگه میدوند که قاطی فرار مغزها بشن، والا زندانی میشن چون همیشه معترضن.

بزرگراه : نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیت‌ترین فحش‌های باناموسی و بدون آن!

رئیس : فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است.

شهرداری : گرفتن رشوه، داشتن صدها پروژه‌های نیمه‌تمام و نصب تابلوهای روزشماری جهت افتتاح.

از پذیرفتن خانم‌های بد حجاب معذوریم : تابلویی که در همه‌جا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیه‌ی مردم.

سطل آشغال : وسیله‌یی‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها.

مدرک تحصیلی : کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق می‌کند و بدون پارتی در هیچ کجا به درد نمیخورد “مگر هنگام ا ز د و ا ج”

حراج : اصطلاحی‌ست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند.

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 21:25 توسط نسرین| |

شش صبح رفتم بیرون، 9 شب برگشتم خونه خسته و کوفته می‌پرسم مامان شام چی داریم؟! می‌گه گشنته ؟!! چند ثانیه سکوت می‌کنم، چشامو می‌بندم و یه نفس عمیق می‌کشم. آروم و با طمانینه می‌گم: بله گشنمه!

ستاد مبارزه با پ ن پ
 

بگذار قلم را به غزل بســـــپارم
شاید گره ای باز شود از کـــارم

پرسـید: مـگر تو هــم غــزل می گویی؟
گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ !! فقط رباعــی دارم

(آخرین رباعی خیام)

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 20:13 توسط نسرین| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ